کنسرت سالار عقیلی در کیش برگزار شد تا این بار طنین صدای حماسی سالار و وطن خوانی هایش، شور مهربانی در شرکت کنندگان برانگیزد و برای کمک به سیل زدگان بار دیگر به پا خیزند.
کد خبر: ۷۳۶۹۳۷
تاریخ انتشار: ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۱ 22 April 2019

به گزارش ایرنا، کنسرت خیریه سالار عقیلی همزمان با جشن های نیمه شعبان و همراه با گلریزان به نفع هم میهنان سیل زده برگزار شد تا فقط در یک قلم، فردی خیراندیش، چک 10میلیارد ریالی را در وجه جمعیت هلال احمر امضا کند.
در این این کنسرت که با هماهنگی و همکاری سازمان منطقه آزاد کیش برگزار شد و تجار، بازاریان و سرمایه گذاران کیش بانی و مشارکت کننده اصلی آن بودند، صندلی های تالار تاتر شهر جزیره را مردمی پر کردند که پای کارتخوان های جمعیت هلال احمر در گوشه و کنار سالن ایستادند و هر یک، به قدر وسع و همت خود، دست مردم مناطق سیل زده ایران را گرفتند.
مطلع این کنسرت طنین صدای سالار بود که خواند: وطنم ای شکوه پابرجا/ کشور روزهای دشوار و / زخمی سربلند بحران ها...
بعید است کسی در تالار تاتر شهر کیش با این تصنیف، تصویری از زخم دل زنان و مردان مصیبت زده در سیلاب را ندیده باشد و این را می شد از سیل اشک بر گونه ها فهمید.
سالار، شعر زنده یاد افشین یداللهی را خواند که: رگت امروز تشنهٔ عشق است/دلِ رنجیده خون نمی‌خواهد... 
و همین کافی بود تا رگ غیرت مهمان و میزبان در کیش برای کمک به جوش آید.
این بیت ها که:
از تبِ سردِ موج‌های خزر/تا خلیجی که فارس بوده و هست/ می‌شود با تو دل به دریا زد/می‌شود با تو دل به دنیا بست ...
فرود سالار در این تصنیف بود که با اوج و فراز مردم همراه شد و دریادلی خود را نشان دادند.
اما عاشقانه خوانی های عقیلی نیز دست کمی از حماسی خوانی های میهنی اش نداشت.
سالار در دومین تصنیف گفت: 
چه بگویم؟ نگفته هم پیداست/غم این دل مگر یکی و دو تاست؟
پیوند صدای عقیلی در این اثر با شعر محمد مهدی سیار و آهنگ فرید سعادتمند، هجران را معنا داد و تشویق های حاضران نشان داد عاشقان بی نشان در تالار کم نیستند.
خواننده خوش صدا در سومین قدم، پای در 'فصل عاشقی' گذاشت و در تصنیف نگارا و در چند قدمی خلیج فارس خواند: من آن قطره بودم که با موج عشق/ در آغوشِ مهر تو دریا شدم...
و عاشق خوانی های عقیلی ادامه یافت با ترنم تیتراژ هانیه :
با تو نگفته بودم از گریه های هرشب/عشقت نشسته بر دل جانم رسیده بر لب/من بی تو سرگردان من بی تو حیرانم/شرحی ز گیسویت حال پریشانم/بی تابم این شب ها بی خوابم ای رویا/از تو چه پنهان من گم کرده ام خود را/ پیدایم کن شیدایم کن آزادم کن از این سکوت بی پروا...
حالا بعد از این ترانه های عاشقانه، وقت آن رسیده بود که عقیلی ' خون غزل ' زنده یاد افشین یداللهی را به پای وطن بریزد و ریخت و خواند:
به نام همه عاشقانت قسم
که در راه تو مرگ هم زندگیست
اگر زندگی تشنه ی مرگ ماست 
کسی که نمردست هم زنده نیست
تو از عمق تاریخ زخمی شدی که خون از غزل های من جاری است
اگر خفته می خواهدت روزگار همین مرگ تاوان بیداری است
به آتش بکش ابر بغض مرا که خاکت دوباره گلستان شود
به خونم اگر تشنه ای پس بریز که ویرانه های تو ایران شود
به نام همه عاشقانت قسم که در راه تو مرگ هم زندگیست
اگر زندگی تشنه ی مرگ ماست کسی که نمردست هم زنده نیست
زمستان اگر هرچه سرد و سیاه به باران تیر تو تن میدهم
به رویای خورشید و شوق بهار سرم را به باد وطن میدهم
به آیندگان حال ما را بگو که سختی عشق تو آسان شود
که ایرانی سربلند جوان سزاوار تاریخ ایران شود
به نام همه عاشقانت قسم که در راه تو مرگ هم زندگیست
اگر زندگی تشنه ی مرگ ماست کسی که نمردست هم زنده نیست
اما یکی از شورانگیزترین بخش های این کنسرت دو نوازی نوازندگان سازهای کوبه ای گروه راز و نیازبود که همین قطعه نیز در خود راز و رمزها داشت.
سحاب تربتی با تنبک و روزبه زرعی با کاخن و سازهای کوبه ای گفت و گویی آغاز کردند که از آن هزار تاویل و تفسیر می شد داشت و در آن حال و هوا و در این اجرا، تداعی جدال انسان با طبیعت تداعی چندان عجیبی از این قطعه نبود.
خوشه چین با بیت های درخشان زنده یاد کریم فکور و آهنگسازی خالق نواهای ماندگار این سرزمین زنده یاد روح الله خالقی، بار دیگر عِرق ملی را در تالار به جوش آورد:
برپا بود جشن انگور ، ای افسون گر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل ، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد...
و انگار تمام مقصد و منظور این کنسرت در این تصنیف نهفته بود تا هیچ ایرانی اشک محنت نریزد .
سالار کنسرتش را با ' وطن ای شکوه پابرجا ' آغاز کرد و این شب شکوه یافته از سخاوت مردم با وطن خوانی دیگری پایان یافت که جانمایه تمام ترانه ها و تصنیف های خوانده شده بود:
نامِ جاوید وطن صبحِ امید وطن
جلوه کن در آسمان همچو مهرِ جاودان
وطن ای هستیِ من شور و سرمستیِ من
جلوه کن در آسمان همچو مهرِ جاودان
بشنو سوزِ سخنم که هم‌آوازِ تو منم
همهٔ جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم!

این هم آوازی آنجا تبلور یافت که فارغ از رقم و عدد اهدایی، دختری جوان که مسافر بود با هدیه 50هزار تومانی اش در کنار مالک هتل مشهور کیش قرار گرفت که یک میلیارد تومان به نفع سیل زدگان چک کشید تا زمین و زمان بدانند لرستان، خوزستان، گلستان و هیچ کجای این سرزمین به هنگام درد و مصیبت تنها نیست.

گزارش: هومن محمدکرمی

 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار